ناشدن

لغت نامه دهخدا

ناشدن. [ ش ُ دَ ] ( مص منفی ) نشدن. مقابل شدن. رجوع به شدن شود.

فرهنگ فارسی

مشدن مقابل شدن.

جمله سازی با ناشدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوم از ملک ناشدن غافل هم نشینان صالح و عاقل

💡 در دور او ز دولت او دوری ابلهی است در خط او و خطه او ناشدن خطاست

💡 چو در ناشدن هست چندین دلیل به بازی نشد پیش کس جبرئیل

💡 و در جمله مر اهل این قصه را مجاهدت و ریاضت موجود است باتفاق، اما رؤیت آن اندر آن آفت است. پس آن که می مجاهدت نفی کند نه مراد عین مجاهدت است؛ که مراد رؤیت مجاهدت است و مُعجَب ناشدن به افعال خود اندر محل قدس؛ از آن‌چه مجاهدت فعل بنده بود و مشاهدت داشتِ حق، تا داشتِ حق نباشد فعل بنده قیمت نگیرد.

💡 اجابت نکردی، چه بود از قیاس‌؟ نوازنده را ناشدن حق‌شناس‌؟

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز