نامهربانی

لغت نامه دهخدا

نامهربانی. [ م ِهَْ رْ / م ِ رِ ] ( حامص مرکب ) بی محبتی. جفاکاری. ( ناظم الاطباء ). عمل و صفت نامهربان. مقابل مهربانی. رجوع به مهربانی و نامهربان شود.

فرهنگ فارسی

۱ - بی مهری بی محبتی. ۲ - بی رحمی سنگدلی مقابل مهربانی.

جمله سازی با نامهربانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می ریزم از چشم تر لخت دل و خون جگر از حق نمی رنجی اگر نامهربانی ای پسر

💡 من اسیرم در کف مهر و وفای خویشتن ورنه او سنگین دل نامهربانی بیش نیست

💡 از پی سنگین دل نامهربانی روز و شب بر رخ چون زر نثار گنج گوهر داشتن

💡 دریغا گشت صرف مهربانی عمر و، نتوانم که با خود مهربان سازم دل نامهربانی را

💡 هرگزت روزی هوای ما نخاست آخر این نامهربانی تا کجاست

💡 به افسون موم از آهن کردن آسان تر از آن باشد که از کین بر سر مهر آوری نامهربانی را

تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز