فعل پذیر

مترادف‌ها

مفعول، فعل‌پذیر

متضادها

فاعل، عامل

لغت نامه دهخدا

فعل پذیر. [ ف ِ پ َ ] ( نف مرکب ) دارای انفعال. ( یادداشت مؤلف ). آنچه قبول فعل کندو از قوه به فعل درآید. ( فرهنگ فارسی معین ): پنداری که این قوت حیوانی به قیاس با زندگی اندامها را فعل پذیر میکند، یعنی پذیرای زندگانی و این معنی را به تازی انفعال گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه قبول فعلیت کند و از قوه بفعل در آید.

جمله سازی با فعل پذیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس هیولی که آن عینی فعل پذیر است و ظهور او به پذیرفتن اوست مر فعل را، آغاز انفعال است و صورت که او عین فعل است و پدید آرنده هیولی است، آغاز فعل است از فاعل. آن گاه جسم مطلق پس از آن منفعل دوم است بدانچه صورت های دوم – و آن پنجم صورت است از فلکی و آتشی و هوایی و آبی و خاکی – بر او پدید آمده است که جسم است. و بدین صورت ها جسم به پنج قسم شده است و هر یکی از آن اندر مکانی که آن بدان مخصوص است بدین صورت های دوم ایستاده است.

💡 و اکنون گوییم که چنانکه وجود این کار پذیر که جسم است بدین کارکن است که نفس است، وجود فعل نفس نیز به وجود این فعل پذیر است و اگر مر نفس را فعل نباشد او نفس نباشد و وجودش نباشد، چنانکه پیش از این بیان کردیم. (پس درست کردیم) که این دو چیز علت و معلولند و از یکدیگر جدا نشوند البته.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران