فروکش شدن
مترادفها
کاهش یافتن، فرو نشستن، آرام شدن
متضادها
اوج گرفتن، شدت گرفتن، افزایش یافتن
لغت نامه دهخدا
فروکش شدن. [ ف ُ ک َ / ک ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ماندن و توقف کردن و فرودآمدن.( غیاث ) ( بهار عجم ) ( آنندراج ). رجوع به فروکش شود.
فرهنگ معین
(فُ کِ. شُ دَ ) (مص ل. ) ۱ - در جایی فرود آمدن و ماندن. ۲ - از شدت چیزی کم شدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) اقامت کردن در جایی توقف کردن ماندن.
ویکی واژه
در جایی فرود آمدن و ماندن.
از شدت چیزی کم شدن.
جمله سازی با فروکش شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مستعمرههای قبلی پرتغال بعد از استقلال با مشکلاتی جدی روبرو شدند. در جنگهای مخرب و خشونتآمیز در آنگولا و موزامبیک که چندین دهه طول کشید، میلیونها نفر کشته شدند و تعداد زیادی پناهندگان آواره را ببار آورد. رکود اقتصادی اجتماعی، سلطه گری، فقدان دموکراسی و دیگر حقوق شهروندی و سیاسی ابتدایی، فساد، فقر، نابرابری و برنامهریزی مرکزی باعث فروکش شدن تب انقلابی اولیه مردم شد. سطحی از نظم اجتماعی و توسعه اقتصادی مشابه آنچه که در دوران حاکمیت پرتغال یا در زمان جنگهای استعماری وجود داشت، به هدف سرزمینهای مستقل تبدیل شد.