فروکش

لغت نامه دهخدا

فروکش. [ف ُ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) فرودآینده در جای، و اقامت کننده به مکانی. || ( اِمص مرکب ) به معنی مصدر نیز آمده است، یعنی فرود آمدن در جایی. ( غیاث ).
ترکیب ها:
- فروکش شدن؛ فروکش کردن.رجوع بدین مدخل ها شود.
|| به معنی فرو رفتن نیز باشد چنانکه آب در زمین فروکش کند.

فرهنگ معین

(فُ کِ یا کَ ) ۱ - (مص مر. ) فرو کشیدن. ۲ - (ص فا. ) فرو کشنده.

فرهنگ عمید

= * فروکش کردن
* فروکش کردن: (مصدر لازم ) [مجاز]
۱. فرود آمدن، پایین آمدن.
۲. به پایین کشیدن.
۳. [قدیمی] عنان کشیدن و در جایی فرود آمدن.
۴. فروریختن چاه، قنات، و مانند آن.

فرهنگ فارسی

فروکشنده، پایین کشنده، وبه معنی فروکشیدن(مصدرمرخم )فروکش کردن:فرود آمدن، پایین آمدن، بپایین کشیدن
۱ - فرو کشیدن ۲ - فروکشنده: آن خال که در کنج لبت گشته فروکش گر گوشه نشین است سپاه دل و جان کیست.

فرهنگستان زبان و ادب

{remission} [پزشکی] کاهش یا از بین رفتن علائم بیماری
{tuck} [هوافضا] گشتاور ناخواستۀ هواگرد در سرعت بالا که می تواند به سقوط شیرجه ای هواگرد منجر شود

ویکی واژه

فرو کشیدن.
فرو کشنده.

جمله سازی با فروکش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فروکشم به نمد در چو آینه رخ فکرت چو آینه بنمایم کی رام شد کی حرون شد

💡 علائم ممکن است در طول دوره کم و زیاد شود اما فروکش کامل نادر است.

💡 طرف سدره جان را تو فروکش به کفم نه سوی آن قلعه عالی تو برانداز کمندم

💡 فروکش جام و خندان شو تو چون گل که خواهی یافت در آن دم یقین کل

💡 خواهی نفس فروکش و خواهی به ناله‌کوش جولان عمررا نکشدکس عنان به لب

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز