فرمان فرمایی
مترادفها
فرمانبرداری، اطاعت، دستور دادن
متضادها
فرمانبرداری، اطاعت، مطیع بودن
لغت نامه دهخدا
فرمان فرمایی. [ ف َف َ ] ( حامص مرکب ) امارت. ولایت. ( یادداشت به خط مؤلف ). حکومت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فرمان فرما شود.
فرهنگ معین
( ~. فَ )(حامص. ) فرمانروایی، حکومت.
فرهنگ عمید
حکمرانی، حکومت.
فرهنگ فارسی
فرمانروایی حکومت.
ویکی واژه
فرمانروایی، حکومت.
جمله سازی با فرمان فرمایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۸۹۱ معاون وزارت امور هندوستان و سال ۱۸۹۹ نایب السلطنه هندوستان گردید و هفت سال فرمان فرمایی و نیابت سلطنت در هندوستان را عهدهدار بود. در این مدت به کامیابیهای بزرگ دست یافت، ولی به علت اختلاف نظر با وزارت جنگ انگلیس مجبور به استعفا گردید و در سال ۱۹۰۵ به انگلستان بازگشت و به ریاست دانشگاه آکسفورد برگزیده شد و تا مدتی به مطالعه و تحقیق و تألیف و اصلاح اوضاع دانشگاه پرداخت.