ملک سیرت

لغت نامه دهخدا

ملک سیرت. [ م َ ل َ رَ ] ( ص مرکب ) کنایه از مردم معصوم و عفیف. ملک نهاد. ( آنندراج ). آنکه خوی وی مانند فرشته باشد. خوش خوی. ( ناظم الاطباء ):
قوام دین پیغمبر ملک محمود دین پرور
ملک فعل و ملک سیرت ملک سهم و ملک سیما.فرخی.ملک سیرتی، پری صورتی، متناسب خلقتی چون ماه و مشتری در قبای ششتری. ( سندبادنامه ص 102 ).
شنیدم که نامش خدادوست بود
ملک سیرت و آدمی پوست بود.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

کنایه از مردم معصوم و عفیف. ملک نهاد

جمله سازی با ملک سیرت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن ملک سیرت که باشد از طریق ارث و کسب قبله ارباب قال و زبده اصحاب حال

💡 ای زمین حلم زمان جنبش دریا بخشش ایفلک قدر ملک سیرت خورشید جمال

💡 هر چند که آدمی ملک سیرت و خوست بد گر نبود به دشمن خود نیکوست

💡 نظام الدین که قدر و ذات و کلک و تیغ او باشد فلک رتبت ملک سیرت قدر قدرت قضا پیکر

💡 فلک قدر و ملک سیرت بود آنشاه نام آور که نامش بر نگین خود نگارند از شرف شاهان

💡 در همه حال آدمی شخص ملک سیرت است لیک به جاه اندکی ناز خری می‌کند

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز