مشک مو

لغت نامه دهخدا

مشک مو. [ م ُ / م ِ ] ( ص مرکب ) مشک موی. موی سیاه. ( از ناظم الاطباء ). که موئی چون مشک به بوی و به رنگ دارد. که زلفانش چون مشک سیاه و خوشبوی است:
چنین سرخ دو بسد و مشکموی
شگفتی بودگر بود پیرجوی.فردوسی.همه ماهروی و همه جعدموی
همه چربگوی و همه مشکموی.فردوسی.همه دخت ترکان پوشیده روی
همه سروقد و همه مشکموی.فردوسی.به مشکو رفت پیش مشک مویان
وصیت کرد با آن ماهرویان.نظامی.و رجوع به مشک و ترکیبهای آن شود.

جمله سازی با مشک مو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مورچهٔ خط تو، کرد چو موری مرا کی کند ای مشک مو مور تو چندین جفا

💡 سیم خد سرو قد فرشته همال مشک مو ماهرو ستاره جبین

💡 تا زلف افشاندی به رو، ای سرو قد مشک مو صبر و قرار از ما مجو، وز دل مخواه آرام را

💡 منم زنده با موی کافورگون تر ا مشک مو مرگ شسته به خون

💡 کمال آن مشک مو را نیک دریاب کزین آهر به صحرای ختن نیست

💡 دوشینه که آن ماه مشک مو را در خانه کشیدم به صد بهانه

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز