موقفی

لغت نامه دهخدا

موقفی. [ م َ ق ِ ] ( ص نسبی ) منسوب است به موقف، و آن محله ای است در فسطاط مصر. ( از لباب الانساب ).
موقفی. [ م َ ق ِ ] ( اِخ ) ابوحریز موقفی مصری. از محدثان بود و از محمدبن کعب قرظی روایت داشت و عبداﷲبن وهب و سعیدبن کثیربن عفیر که خود منکر حدیث بود از او روایت دارند. ( از لباب الانساب ).

فرهنگ فارسی

ابو حریز موقفی مصری از محدثان بود ٠

جمله سازی با موقفی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 موضعی با زینت ذات‌البروج از تیغ و درع موقفی با هیبت یوم‌الخروج از گیر و دار

💡 و لم ادرنی موقفی حین یبدو اسبعین ام سبع ارمی الجما را

💡 هر که گوید جواب خود به صواب طی هر موقفی کند به شتاب

💡 جز رحمت تو نیست دلم را وسیلتی در موقفی که جنی و انسی حشر شود

💡 یاحبذا موقفی فی الربع من اضم فی صفو عیش بلاغول ولا کسل

پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز