مجدت

لغت نامه دهخدا

مجدت. [ م َ دَ] ( از ع، اِمص ) مجد. بزرگواری. بزرگی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): دوحه معارف افسرده، کوکب مجدت آفل. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 443 ).

فرهنگ فارسی

بزرگواری

جمله سازی با مجدت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بزم شوکت را سریری جان مجدت را سرور دشت همت را سواری دست عزت را سِوار

💡 ای ترا بر مجدیان از روی مجدت امجدی وی ترا بر مفخران از روی طاعت افتخار

💡 تا جهانست خداوند جهان بادکز او شرف و مجدت و اقبال و خطر دارد رنگ

💡 جد او جودی مجدت عم او عمان جود وین به جود و جودت از عمان و جودی یادگار

💡 ای ز حمدت شمه‌ای از کار ما وی ز مجدت رشحه‌ای افکار ما

💡 حمد و مجدت گرچه ذکر و فکر ماست هر دو مستغنی ز فکر و ذکر ماست

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران