مثمره

لغت نامه دهخدا

مثمره. [ م ُ م ِرَ / رِ ] ( ع ص ) مُثمِرَة. مؤنث مُثمِر: دیگر باغی که از درختهای مثمره در آن متفرق باشند. ( تاریخ قم ص 108 ). چه درخت مثمره و میوه دار درخت امرود و زردآلوست. ( تاریخ قم ص 110 ). رجوع به مثمر شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث مثمر: دیگر باغی که از درختهای مثمره در آن متفرق باشند... جمع: مثمرات.

جمله سازی با مثمره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «قلعهٔ خرم‌آباد و باغ سروستان علی‌آباد که به مرور دهور از حلیی عمارت و آبادی افتاده و چنان قلعه بلند و باغ بهشت مانند، بایر و بی‌رونق افتاده بود، نواب مستطاب شاهزاده والاتبار احتشام الدوله دو سه سال است در صدد تعمیر آبادی آن‌جا برآمده‌اند تا در این اوقات تعمیر قلعه صورت اتمام و انجام یافته به‌طوری‌که به حسب شکوه و آراستگی و استحکام خیلی بهتر از اول شده و همچنین باغ سروستان اگر چه سروهای قدیم او از بی‌نظمی‌های سابق اغلب خشکیده و مقطوع گردیده بود؛ ولی از سایر اشجار مثمره و غیر مثمره حسب‌الحکم نواب معزی الیه غرس نمودند و بالفعل باغ مزبور سبز و خرم و اشجار مثمرهٔ او نیز به ثمر نشسته کمال خضرت و صفا دارد.»