دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی فَعَلْتَ: انجام دادی - کردی
معنی فَطَرَ: آفرید(در بسیاری از آیات، خلقت را فطر، و خالق را فاطر نامیده است، و فطر به معنای پاره کردن است، گویا خدای تعالی عدم را پاره میکند و موجودات را از شکم آن بیرون میآورد و کلمه فطرت بر وزن فعلت بنای نوع را میرساند یعنی نوعی از خلقت )
معنی فِطْرَةَ: نوعی از خلقت (در بسیاری از آیات، خلقت را فطر، و خالق را فاطر نامیده است، و فطر به معنای پاره کردن است، گویا خدای تعالی عدم را پاره میکند و موجودات را از شکم آن بیرون میآورد و کلمه فطرت بر وزن فعلت بنای نوع را میرساند یعنی نوعی از خلقت )
معنی فَطَرَکُمْ: شما را آفرید(در بسیاری از آیات، خلقت را فطر، و خالق را فاطر نامیده است، و فطر به معنای پاره کردن است، گویا خدای تعالی عدم را پاره میکند و موجودات را از شکم آن بیرون میآورد و کلمه فطرت بر وزن فعلت بنای نوع را میرساند یعنی نوعی از خلقت )
معنی فَطَرَنَا: ما را آفرید(در بسیاری از آیات، خلقت را فطر، و خالق را فاطر نامیده است، و فطر به معنای پاره کردن است، گویا خدای تعالی عدم را پاره میکند و موجودات را از شکم آن بیرون میآورد و کلمه فطرت بر وزن فعلت بنای نوع را میرساند یعنی نوعی از خلقت )
معنی فَطَرَهُنَّ: آنها را آفرید(در بسیاری از آیات، خلقت را فطر، و خالق را فاطر نامیده است، و فطر به معنای پاره کردن است، گویا خدای تعالی عدم را پاره میکند و موجودات را از شکم آن بیرون میآورد و کلمه فطرت بر وزن فعلت بنای نوع را میرساند یعنی نوعی از خلقت )
معنی فَاطِرِ: خالق - آفریننده (در بسیاری از آیات، خلقت را فطر، و خالق را فاطر نامیده است، و فطر به معنای پاره کردن است، گویا خدای تعالی عدم را پاره میکند و موجودات را از شکم آن بیرون میآورد و کلمه فطرت بر وزن فعلت بنای نوع را میرساند یعنی نوعی از خلقت )
معنی فَطَرَنِی: مرا آفرید(در بسیاری از آیات، خلقت را فطر، و خالق را فاطر نامیده است، و فطر به معنای پاره کردن است، گویا خدای تعالی عدم را پاره میکند و موجودات را از شکم آن بیرون میآورد و کلمه فطرت بر وزن فعلت بنای نوع را میرساند یعنی نوعی از خلقت )
ریشه کلمه:
فعل (۱۰۸ بار)
(به فتح اول) کارکردن وبه کسر اول کار. در قاموس گفته: «اَلْفِعْلُ بِالْکَسْرِ حَرَکَةُالْاِنْسانِ...وَ بِالْفَتْحِ مَصْدَرٌ...» همچنین است قول فیومی در مصباح. ولی قرآن این مطلب را تصدیق نمیکندو فعل به کسر اول را مصدر بکار برده مثل. عطف «اِقام و ایتاء» بر آن، که هر دو مصدراند بهترین دلیل مصدربودن «فعل» است نه اسم مصدر. فعلة: به فتح اول به معنی دفعه است «کانَتْ مِنْکَ فَعْلَةٌ حَسَنَةُ» از تو یک کار خوبی بود.. این سخن فرعون است به موسی «علیه السلام» مراد از فعلة کشته شدن قبطی است به دست موسی یعنی: و کردی آن کارت را که کردی حال آن که بر نعمت ما کافر بودی. فعّال: مبالغه و از اسماء حسنی است و دوبار در قرآن آمدهاست. ایضاً.