لغت نامه دهخدا
خمید. [ خ َ ] ( اِ ) زن. ( ناظم الاطباء ).
خمید. [ خ َ ] ( اِ ) زن. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیاز سرکشان حسن آشوبی دگر دارد کمینگاه تغافل شد اگر ابرو خمید اینجا
💡 پشتم خمید و شد به عصا دستم آشنا کرد آسمان نشانه تیر و کمان مرا
💡 آزاده بود سوسن، گردن کشید از آن نرگس که بود خودبین، پشتش فرو خمید
💡 قد خمید، از دیدن روها، به پشت پا بساز باعصا، دیگر بیاد قامت رعنا بساز
💡 ز بس که فیض عطا ریخت بر چمن باران ز بار منت او گردن بنفشه خمید