نیم جوش

مترادف‌ها

ولرم، نیم‌گرم

متضادها

سرد، گرم

لغت نامه دهخدا

نیم جوش. ( ص مرکب ) چیزی که نیک نجوشیده و خوب نپخته باشد. ( از ناظم الاطباء ). نیز رجوع به نیم جوشیده شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنچه که خوب نجوشیده باشد. ۲ - نیم پخته نیم پز.

جمله سازی با نیم جوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جامی بیار، ساقی، از آن بادهای خام وز عکس او بسوز من نیم جوش را

💡 دل خود تمام سوخته شد، جان خسته بود او نیز هم به آتش دل نیم جوش گشت

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران