لغت نامه دهخدا
چگندر. [ چ ُ گ ُ دَ ] ( اِ ) بمعنی چغندر باشد. ( برهان ) ( از جهانگیری ). همان چغندر است. ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). مرادف چغندر. ( رشیدی ). چغندر. ( ناظم الاطباء ). چندر و چقندر: حسن را گفت که بدکان آن مرد شو چندانکه شلغم و چگندر است بخر و بیار. ( اسرارالتوحید چ بهمنیار ص 65 ). رجوع به چغندر و چقندر و چندر شود.