طو

لغت نامه دهخدا

طو. ( ترکی، اِ ) طوی. ضیافت. عروسی:
دائماً خاقان ما کرده ست طو
گوش مارا می کشد لاتقنطوا.مولوی.
طو. [ طَ وِن ْ ] ( ع ص ) گرسنه. طاو. طاوی. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

[ تر. ] (اِ. ) ضیافت، جشن.

فرهنگ عمید

= طوی

فرهنگ فارسی

( اسم ) ضیافت جشن.
گرسنه طاو

ویکی واژه

ضیافت، جشن.

جمله سازی با طو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طوطیا از این قفس رو باز کن سوی هندستان جان پرواز کن

💡 طوفانم اگر ز دیده خیزد چه عجب در دیده همه خیال طوفان دارم

💡 ای بوده همتم همه طول بقای تو همت اثر نکرد و بدیدم فنای تو

💡 با نوح نشین که بحر طوفان نه پایان دارد و نه پایاب

💡 ای چه خورشید فلک بر افق بخت بلند کی ترا غم بود از اشک چو طوفان کسی

💡 ز نقش پا چو قلم گر شود بساط افکن بساط خویش کند جمع، راه چون طومار

تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز