پیش نهاده

لغت نامه دهخدا

پیش نهاده. [ ن ِ / ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) برابرنهاده. مقابل پس نهاده. || پیش آورده. از حد متعارف تجاوزداده و بمجاور درآورده. جلوآورده:
چو کاسه بازگشاده دهان بجوع الکلب
چو کوزه پیش نهاده شکم ز استسقا.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( صفت )۱- برابر نهاده مقابل پس نهاده. ۲- از حد متعارف تجاوز داده و بمجاور در آورده

فرهنگستان زبان و ادب

{proposal} [عمومی] طرح یا پیشنهادی که به صورت مکتوب و مدون در قالبی مشخص به شخص یا اشخاص برای بررسی و پذیرش ارائه می شود

جمله سازی با پیش نهاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و از شبلی رحمةاللّه علیه می‌آید که: هر شب سُکره‌ای نمک با آب و با میلی پیش نهاده بودی چون در خواب خواستی شد میلی از آن در دیده کشیدی.

💡 پس حسن بصری به عیادت او آمد. گفت: خواجه ای دیدم از خواجگان بصره. بردر صومعه رابعه کیسه زر پیش نهاده می‌گریست. گفتم: ای خواجه!چرا می‌گریی؟

💡 آورده تاک و پرورده خم را نیز در این یاسا که ما را پیشه و پیش نهاده اند و شما را آئین و کیش داده، کمینه هشت بازداشت و پرهیز است و فرو گذاشت و کوتاهی در پاس هر یک از آنها تن و جان و هوش و خرد را صد هزار خستن و آزار و بستن و آویز.

💡 امروزه اغلب هیر را مبدع تک‌رأی انتقال‌پذیر می‌دانند، هرچند کارل آندره، ریاضی‌دان و سیاستمدار دانمارکی، دو سال زودتر از انتشار اثر دم و دستگاه نمایندگی توسط هیر، یعنی در سال ۱۸۵۵، روش رأی انتقال‌پذیر را پیش نهاده بود. این دو دانشمند مستقل از هم می‌کردند و از کار یکدیگر خبر نداشتند.