پری گرفته
مترادفها
جنزده، مس
لغت نامه دهخدا
پری گرفته. [ پ َ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) کسی را گویند که جن با او یار شده باشد و او را ازمغیبات خبر دهد و از ماضی و مستقبل گوید و دزدبُردَه پیدا کند و هرچیز که در خاطر میگذرانی و ازو بپرسی بگوید و اگر خوابی دیده باشی و آنرا فراموش کرده باشی از او بپرسی جواب گوید و تعبیر نماید و از احوال غایب نیز خبر دهد و بعربی او را کاهن خوانند. ( برهان قاطع ). جن زده. پریدار. مصروع: یزدان بخش بسرائی فرود آمد، خداوند سرای را گفت بدین شهر شما هیچ کاهن هست یا هیچ پری گرفته ای او را بخوانید، گفت زنی هست او را بیاوردند. ( تاریخ طبری ترجمه بلعمی ).
خُم چو پری گرفته ای یافته صرع و کرده کف
خطِّ مُعزّمان شده برگ رز از مزعفری.خاقانی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کس یکه جن با او یار شده باشد و از مغیبات خبر دهد.
جمله سازی با پری گرفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آن چون پری گرفته نمایند اهل عید کب خرد ببرد پریوار آذرش
💡 پری ندیدم و همچون پری گرفته شدم ز درد فرقت آن لعبت پری دیدار
💡 دیو از تو رخ پری گرفته سیمای گل طری گرفته
💡 سمن بلرزد همچون پری گرفته ز ماه بدو کند چو پری سای عندلیب افسون
💡 آن چون پری گرفته فغانها کرد کاهریمنی ربوده سلیمان را