نرد باختن

لغت نامه دهخدا

نرد باختن. [ ن َ ت َ ] ( مص مرکب ) تخته زدن. نرد زدن. با تخته نرد بازی کردن. نرد بازی کردن:
نقدی نداد دهر که حالی دغل نشد
نردی نباخت چرخ که آخر دغا نکرد.خاقانی.ولیکن نرد با خود باخت نتوان
همیشه با خوشی درساخت نتوان.نظامی. || بازی کردن. مطلق بازی کردن:
گردکان چندش اندر جیب کرد
که تو طفلی گیر این می باز نرد.مولوی.- نردِ... باختن؛ بدان پرداختن. به آن مشغول شدن. لاف از آن زدن. از آن دم زدن.
- نرد جمال باختن:
نرد جمال باخته با نیکوان دهر
و اندرفکنده مهره خوبان به ششدره.سوزنی.- نرد خدمت باختن:
این من و ما بهر آن برساختی
تا تو با ما نرد خدمت باختی.مولوی.- نرد دغا باختن:
کم زنان نرد دغا باختن آغاز کنند
مهره خصم بر امّید مششدر گیرند.مجیر بیلقانی.- نرد سیاست باختن.
- نرد عشق باختن.
- نرد محبت باختن.
- نرد وفا باختن.

فرهنگ فارسی

تخته زدن نرد زدن نرد بازی کردن.

جمله سازی با نرد باختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی نباخته، ای دوست، دیگری نبرد جهان و کار جهان، همچو نرد باختن است

💡 به نرد باختن اندر بلا و درد سرست ازو حذر کن و بگریز گر ترا بصرست

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز