لغت نامه دهخدا
نامه نگاری. [ م َ / م ِ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل نامه نگار. نامه نویسی. نامه نوشتن. کتابت. رجوع به نامه شود. || روزنامه نویسی.
نامه نگاری. [ م َ / م ِ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل نامه نگار. نامه نویسی. نامه نوشتن. کتابت. رجوع به نامه شود. || روزنامه نویسی.
۱ - نوشتن نامه.۲ - روزنامه نویسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مصطفی دانشگر در توییتی مدعی شد ولایتی مکاتبهای پیرامون حمید قرهحسنلو یکی از متهمان به قتل سید روحالله عجمیان داشته است. قوه قضاییه اعلام کرد هنوز حکم قطعی برای حمید قرهحسنلو صادر نشده و نامه نگاری موضوعیت ندارد.
💡 بخش دوم دیوان طغرا، دیوان رسایل و انشا بود که بر امور نامه نگاری و مکاتبات کلی امپراتوری نظارت داشت. این دیوان متشکل از تعداد زیادی از منشیان و کاتبان از ولایات مختلف بود که زیر نظر رئیس دیوان رسایل و انشا (نام دیگر طغرایی) فعالیت میکردند. رئیس دیوان رسایل علاوه بر نظارت بر فعالیت منشیان و کاتبان، در نبود وزیر نیابت صدارت را نیز بر عهده داشت.
💡 کنون که دست وصال نیست و رفع ملال حرمان بر خیال است، نامه نگاری را اهمال مفرمای که بی زیارت دستخط مبارک جانم مجاور لب است، و روزم مقارن شب، فرد:
💡 نسخه داستانی شخصیت فلین در رمان جان آپدایک به نام در زیبایی نیلوفرها ترسیم شد که در آن به روابط وی با کارلو ترسکا آنارشیست آمریکایی اشاره شده که با فلین نامه نگاری و ارتباط داشتهاست.