اصطلاح «مصرفگرایی» که در زبان انگلیسی با عنوان Consumerism شناخته میشود، مفهومی چندوجهی است که در میان اقتصاددانان و منتقدان اجتماعی کاربرد گستردهای یافته و دارای تعاریف متعدد و گاه متناقضی است. با این حال، میتوان دو برداشت کلی و رایجتر را به عنوان هسته اصلی این مفهوم معرفی کرد. در تعریف نخست، مصرفگرایی به مثابه یک نظم اجتماعی و اقتصادی تعریف میگردد که پیوسته دستیابی به کالاها و خدمات را در مقیاسهای روزافزون ترویج میکند. این فرآیند با وقوع انقلاب صنعتی و بهویژه در قرن بیستم، با گسترش تولید انبوه، به مرحلهای رسید که عرضه کالاها از تقاضای واقعی مصرفکننده پیشی گرفت؛ در نتیجه، تولیدکنندگان برای حفظ جریان اقتصادی و تحریک تقاضا، به راهبردهایی نظیر «کهنگی عمدی» (Planned Obsolescence) و تبلیغات فشرده روی آوردند تا چرخههای خرید را کوتاهتر سازند.
یکی از مهمترین مبانی نظری برای نقد مصرفگرایی در اوایل قرن بیستم مطرح شد. تورستن وبلن، در کتاب تأثیرگذار خود با عنوان «نظریه طبقه تنآسا» که در سال ۱۸۹۹ منتشر گردید، به بررسی نهادها و ارزشهای اقتصادی مرتبط با گسترش اوقات فراغت در جوامع مدرن پرداخت. وبلن به موشکافی عادات خرجکردن و رفتارهای مصرفی کنترلنشده این طبقه پرداخت و آنها را در چارچوب «مصرف ضایعهساز» مورد تحلیل قرار داد. از منظر او، بسیاری از فعالیتهای مصرفی و شیوههای خرج کردن، کارکردی صرفاً نمایشی برای تثبیت یا ارتقای موقعیت اجتماعی دارند و نه ابزاری برای استفادهای کاربردی، عملیاتی یا مفید. این نگرش با دیدگاههای مطرحشده در آثاری همچون «افسانه زنبورها» اثر برنارد ماندویل، که بر توجیه مصرفگرایی خودنمایانه متمرکز بود، ارتباط تنگاتنگی دارد.