لغت نامه دهخدا
لرزاننده. [ ل َ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه لرزاند. که لرزاند. که بلرز آرد.
لرزاننده. [ ل َ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه لرزاند. که لرزاند. که بلرز آرد.
تکان دهنده، به لرزآورنده.
( اسم ) آنکه بلرزاند کسی که بلرز در آورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علاوه بر اختراع معروف خود، لرزاننده یا ویبراتور الکتریکی، او همچنین مخترع فشارسنج و یک دماسنج دیفرانسیل است.
💡 تخم عشق یا لرزاننده تخمی نوعی لرزاننده حسی است که به شکل تخم مرغ یا گلوله است و برای تحریک جنسی استفاده میشود. لرزاننده تخم مرغی در گروه اسباب بازیهای کوچک و احتیاطی که اندازه آنها دو تا سه اینچ است، قرار میگیرد. این لرزانندهها قیمت کمتری دارند و معمولاً به اندازه سایر لرزانندههای خارجی به سبک عصا نیستند اما به دلیل محتاطانه بودن، بسیار محبوب هستند.
💡 تحریک میتواند توسط خود شخص (مثلاً خودارضایی) یا توسط یک شریک جنسی (آمیزش جنسی) یا فعالیت جنسی دیگر، با استفاده از اشیاء یا لرزاننده جنسی یا با استفاده از ترکیبی از این روشها باشد.