لغت نامه دهخدا
فسادی. [ ف َ / ف ِ ] ( ص نسبی ) فتنه جو. || سرکش و عاصی. || جنگجو و ستیزه جو. ( ناظم الاطباء ). || زن فاسد. نابکار. بلایه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فسادی. [ ف َ / ف ِ ] ( ص نسبی ) فتنه جو. || سرکش و عاصی. || جنگجو و ستیزه جو. ( ناظم الاطباء ). || زن فاسد. نابکار. بلایه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فتنه جو. یا سرکش و عاصی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رقابت امام و سید بر سر تصاحب دختر بالا میگیرد و پای درباریان را نیز به میان میکشد، و این بهانه ایست برای رسوا کردن تباهی و فسادی که سراسر دربار را فرا گرفتهاست.
💡 با فرض آرمانی اینکه هیچ فسادی وجود ندارد و در عین حال دولت به عنوان مرکز کنترل و صنعت هر دو به یک اندازه برای بازار نوسانی موثرند، بهترین راه حل بستگی به حساسیت قیمتهای کاهش انتشار دارد، در مقابل سودهایی که ارایه میدهد (مثل تغییر تکردن اقلیم) هنگامی که حد انتشار متفاوت است.
💡 «این نامه نبشته آمد و معتمد دیوان وزارت رفت و بازآمد و سکونی ظاهر پیدا آمد و فسادی بزرگ در وقت تولّد نکرد.»
💡 چهرهٔ دیگر داستان گلی دختر علی است که زشتیها و فسادی که در دنیای اطراف خود دیدهاست او را گوشه گیر و غم زده کردهاست. او از خود و هر چه او را آزار میدهد فرار میکند.
💡 لورتا مکلافلین گزارشگری بود که داستان جانی بوستون را منتشر کرد. مکلافلین همراه با خبرنگار ژان کول، جنسیتگرایی آن دوران را به چالش کشید و داستان را با خطر شخصی دنبال کرد و فسادی را کشف کرد که هویت جانی را زیر سؤال میبرد.