نیک نژاد

لغت نامه دهخدا

نیک نژاد. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) حسیب. باحسب. اصیل. گوهری. گهری. باگوهر. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

حسیب با حسب ٠ اصیل ٠ گوهری ٠ گهری ٠ با گوهر ٠

جمله سازی با نیک نژاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زن دوشیزه خواه و نیک نژاد تا ترا بیند و شود بتو شاد

💡 قرعه نام مجموعه تلویزیونی است که برای عید نوروز سال ۹۵ به کارگردانی برزو نیک نژاد کلید خورده‌است.