نکو دار

لغت نامه دهخدا

نکودار. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) نکودارنده. رعایت کننده. ارج نهنده:
هم نکودار اصل و فضل و کرم
هم نگهدار راز دین و حرم.سنائی.

فرهنگ فارسی

نکو دارنده. رعایت کننده. ارج نهنده.

جمله سازی با نکو دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا تو باشی در زمانه دادگر زیردستان را نکو دار ای پسر

💡 حق یارو نیابخت و پدر ملک ترا بس خوش‌ دار تن و طبع نکو دار دل و خو

💡 در گوش دل آمد سحر از هاتف غیبم کای دوست نکو دار تو آن واصل ما را

💡 به گستاخ رُویی مرو پیش شاه نکو دار خود را ز آتش نگاه

💡 گر زانکه غمی برویش آمد چه عجب؟ غم نیز چو من روی نکو دار دوست

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز