نمک خورده

لغت نامه دهخدا

نمک خورده. [ ن َ م َ خوَرْ/ خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نمک پرورده. که از خوان نعمت کسی متنعم شده است. که با او نان و نمک خورده است. که حق صحبتی و الفتی بر گردن دارد:
نمک ریش دیرینه ام تازه کرد
که بودم نمک خورده از دست مرد.سعدی. || نمک سوده. به نمک آغشته. نمک زده:
از خنده شیرین نمکدان دهانت
خون می رود از دل چو نمک خورده کبابی.سعدی.بر او بگذشت ناگه ابلهی مست
نمک خورده کبابی کرده بر دست.امیرخسرو.ذوق دل ریشم که شناسد که در این عهد
یک زخم نمک خورده ناسور نمانده ست.عرفی ( از آنندراج ).تو را می خواستم مستان و در دل شور آن لب ها
که بر آتش نمک خورده کبابی داشتم امشب.تشبیهی ( از آنندراج ). || نمک سود:
نمک خورده هر گوشت چون چل هزار
ز هر سو به دژها کشد پیشکار.فردوسی.

جمله سازی با نمک خورده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نمک ریش دیرینه‌ام تازه کرد که بودم نمک خورده از دست مرد

💡 برو بگذشت، ناگه، ابلهی مست نمک خورده کبابی کرده بر دست

💡 داغ اغیار به صد کان نمک شور نشد داغ ما نیست نمک خورده سودا باشد

💡 لب لعل تو اگر جام شرابی دارد دل ما نیز نمک خورده کبابی دارد

💡 گر چه کس از خسته نه کاوش کند ریش نمک خورده تراوش کند

💡 از خنده شیرین نمکدان دهانت خون می‌رود از دل چو نمک خورده کبابی

بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
قاشق یعنی چه؟
قاشق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز