نقش کردن
مترادفها
ترسیم کردن، حکاکی کردن، طرح زدن
لغت نامه دهخدا
نقش کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نگاشتن. بنگاشتن. ( یادداشت مؤلف ). نوشتن. ثبت کردن. حک کردن. مجسم کردن:
نکو بشنو و بر دلت نقش کن
مگر زنده ماند دلت زین سخن.فردوسی.عقل چو نامش بنویسی ز فخر
نقش کند نام تو را بر نگین.ناصرخسرو.بر سنگ اگر مبارک نامش کنند نقش
سنگ از شرف به ماه و به خورشید برشود.مسعودسعد. || نقاشی کردن: عمر گفت چه کار دانی ؟ گفت درودگری دانم و آهنگری و نقش کردن. ( مجمل التواریخ ).
نقاش قضا نقش به جای دگرش کرد
در دیده ما نیست مثال قدش امشب.علی خراسانی ( از آنندراج ).|| بستن. ( یادداشت مؤلف ). || سکه زدن.
فرهنگ فارسی
یا نگاشتن. بنگاشتن. نوشتن. ثبت کردن. حک کردن. مجسم کردن.
جمله سازی با نقش کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تعداد فراوان تصویرها و عدم امکان نقش کردن مسائل عاطفی، کمبودهای این روش نگارش بود.
💡 بشعر نظم معانی وصفت آسان نیست چو نقش کردن نقاش در صور دندان
💡 در این روش از همان تصویربرداری هستهای معمولی همراه با بازسازی با استفاده از نقش کردن استفاده میشود. این مدالیته توانایی مشاهده رادیو ردیابها را دارد و ویژگی دیگر جالب آن امکان تصویربرداری از گیرندهها است. همچنین این مدالیته میتواند از چند رادیو ردیاب با فوتونهایی با انرژی متفاوت به صورت همزمان تصویرسازی کند.
💡 بر طبق اظهار پلینی، سرویوس تولیوس نخستین پادشاه روم بود که نقش کردن تصاویری از گاو، گاومیش و خوک بر قطعات فلز و استفاده از آن در مبادلات و معاملات بود. قبل از این زمان، رومیها از روش سادهٔ استفاده از توده یا تکههای فلز در تجارت و معاملات خود استفاده میکردند.
💡 در کنار فعالیتهای اصولی و قانونی، از قبیل ایفای نقش کردن به عنوان محکمهای برای مباحثه، عملکرد تحلیلی و اشاعهٔ اطلاعات، یونیدو در فعالیتهای اجرایی، آی ای (مهندسی صنعتی) در فعالیتهای هماهنگی فنی شرکت دارد.