موی برکندن

لغت نامه دهخدا

موی برکندن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مو برکندن. موی کندن. کندن موی سر یا ریش به سبب مصیبت یا سانحه جانگدازی دیگر و این بیشتر زنان راست. ( از یادداشت مؤلف ). معط. ( دهار ). مرط. ( منتهی الارب ). حف. ( دهار ): حف؛ موی برکندن از روی. ( تاج المصادر بیهقی ). حفاف. ( دهار ). تمریط. ( منتهی الارب ). زبق. ( تاج المصادر بیهقی ). مور. ( منتهی الارب ). نتف. ( تاج المصادر بیهقی ). || برکندن موی بز و دیگر حیوانات. کندن موی پوست. ( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

مو برکندن ٠ موی کندن ٠ کندن موی سر یا ریش به سبب مصیبت یا سانح. جانگدازی دیگر و این بیشتر زنان است ٠

جمله سازی با موی برکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوستان تو همه موینه پوشند کنون موی برکندن از امروز نصیب اعداست

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز