موتور دار

مترادف‌ها

موتوری، دارای موتور

لغت نامه دهخدا

موتوردار. [ م ُ ت ُ ] ( نف مرکب ) موتوردارنده. آنچه یا آنکه دارای موتور است: قایق موتوری، قایق موتوردار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه که دارای موتور است موتوری: [ قایق موتور دار ].

جمله سازی با موتور دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ۱۷ دسامبر ۱۹۴۸ : مرگ ارویل رایت، سازنده اولین هواپیمای موتور دار جهان

💡 دست‌انداز یا سرعت‌گیر اسمی رایج برای وسایلی است که از انحنایی عمودی برای کم کردن سرعت وسایل نقلیهٔ موتور دار به منظور بهبود شرایط ایمنی استفاده می‌کنند. دست اندازها در سراسر دنیا استفاده می‌شوند و اکثراً برای ایجاد سرعتی پایین، یعنی حدود ۴۰ کیلومتر بر ساعت یا کم‌تر ایجاد می‌شوند.

💡 استفاده از وسایل نقلیه موتور دار در شهرهای بزرگ با ترافیک سنگین، می‌تواند زمان سفر را برای بسیاری از افراد به شدت کاهش دهد.

💡 بسیاری از ابزارهای کشاورزی امروزی به صورت موتور دار طراحی شده‌اند تا کارایی و سرعت انجام فعالیت‌های مزرعه را به میزان زیادی افزایش دهند.

💡 در مناطق کوهستانی و دشوار، استفاده از تجهیزات موتور دار برای جابه‌جایی کالاها و تجهیزات بسیار ضروری و کارآمد به نظر می‌رسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران