عرق دار

لغت نامه دهخدا

عرق دار. [ ع َ رَ ] ( نف مرکب ) عرق دارنده.دارای عرق. ( ناظم الاطباء ). کسی که عرق کرده باشد. دارای عرق. ( فرهنگ فارسی معین ). آنکه خوی کرده است. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ). که بر اندام خوی آورده باشد. || ( ق مرکب ) در حالت عرق. ( ناظم الاطباء ). در حال عرق داشتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): عرق دارآب سرد نباید خورد. عرقدار آب یخ خوردن خوب نیست.

جمله سازی با عرق دار

💡 و مـن خـواب رفـتـم نصفه هاى شب بيدار شدم كه عرق سرد و خوشگوارى و از گوشه عباكـه بـاز بـود نـسـيـم سـردى بـه صـورت عرق دار من مى خورد، گويا نسيم بهشت است وسـتـاره هـا براق و متلاءلاء و هوا در غالب لطافت و صافى و با خود گفتم انشاء الله تبرفت كه بر نگردد.

💡 تا به کی ای سرو چمن گل در عرق داری نگاه از حیا خوی کرده رخسار حجاب‌آلود خویش

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز