لغت نامه دهخدا
مهرم. [ م َ رَ ] ( ع مص ) سخت پیر و کلانسال گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مهرمة. هرم.
مهرم. [ م َ رَ ] ( ع مص ) سخت پیر و کلانسال گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مهرمة. هرم.
سخت پیر و کلانسال گردیدن مهرمه هرم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از ماه حلقه باید و مهرم نگین مهر نی نی نبایدم نه چو گردون سبک سرم
💡 دگر گفت پس ماه مهرم کجاست چو او نیست قصرش بسی بی صفاست
💡 گرنه هر دم آتش مهرم فرو بندد نفس کر شود گوش سپهر از صدمه ی غوغای من
💡 گر چرخ، نه چون جوزا، بندد کمر مهرم ثور و حمل او را در سنبله اندازم
💡 به تو جور من افزون گر شود گفت ز تو مهرم نخواهد کاست گفتم
💡 مادری پر از مهرم صادق و صفای کو؟ آن معلم دانا و درسهای آزادی؟