لغت نامه دهخدا
( مهرمة ) مهرمة. [ م َ رَ م َ ] ( ع مص ) سخت پیر و کلان گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مهرم. هرم. || ( اِ ) پیری و سبب پیری. ( منتهی الارب ).
( مهرمة ) مهرمة. [ م َ رَ م َ ] ( ع مص ) سخت پیر و کلان گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مهرم. هرم. || ( اِ ) پیری و سبب پیری. ( منتهی الارب ).
سخت پیر و کلان گردیدن یا پیری و سبب پیری.
💡 چوشد مهرمه کشتگهبرکنید همه جای آن زیر و بالا کنید