ملک خوی

لغت نامه دهخدا

ملک خوی. [ م َ ل َ ] ( ص مرکب ) ملک خو:
عالم طفلی و جهل حیوانی بگذاشت
آدمی طبع و ملک خوی و پری سیما شد.سعدی ( کلیات چ مصفا ص 423 ).دمی در صحبت یاری ملک خوی پری پیکر
گر امید بقا باشد بهشت جاودانستی.سعدی.کسی کو کم از عادت خویش خورد
بتدریج خود را ملک خوی کرد.سعدی ( بوستان ).رجوع به ملک خو شود.

جمله سازی با ملک خوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عالم طفلی و جهل حیوانی بگذاشت آدمی طبع و ملک خوی و پری سیما شد

💡 گرچه فلک شکل و ملک خوی نیست کینه کش و کج رو و بیروی نیست

💡 فلک محل و ملک خوی و مشتری طلعت زمانه فعل و زمین حلم و آفتاب عطا

💡 ای فلک قدر ملک خوی صلاح اندیشه که ز تدبیر تو درد همه درمان دارد

💡 در دولت تو حال من و حالت دهقان یکسان بود ای شاه ملک خوی فلک‌فر

💡 به کم خوردن از عادت خواب و خورد توان خویشتن را ملک خوی کرد

فراخوانی یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
فاتخذوه یعنی چه؟
فاتخذوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز