لغت نامه دهخدا
مردم شماری. [ م َ دُ ش ُ ] ( حامص مرکب ) مردم شناسی. || در عداد مردم بودن. رجوع به مردم شمار شود. سرشماری و تعداد مردمان. ( ناظم الاطباء ).
مردم شماری. [ م َ دُ ش ُ ] ( حامص مرکب ) مردم شناسی. || در عداد مردم بودن. رجوع به مردم شمار شود. سرشماری و تعداد مردمان. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اواسط مهرماه در شبکههای اجتماعی گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد کامیونهای باری شرکت میهن با نیروهای امنیتی برای جابجایی آنها به داخل دانشگاهها یا کلانتریها همکاری کردهاند. این امر سبب شد تا کاربران شبکههای اجتماعی و کنشگران رسانهای بهطور وسیع از مردم بخواهند تا خرید محصولات میهن را تحریم کنند. به دنبال تحریم «شرکت میهن» توسط مردم شماری از کارگران و رانندههای این شرکت در ویدیویی تبلیغاتی انتقال نیرویهای سرکوبگر با مینیکامیونهای یخچالدار این شرکت را تکذیب کردند و از مردم خواستهاند به تحریم این شرکت پایان دهند، زیرا ادامه این تحریم موجب از دست رفتن معیشت آنها میشود.