مدک

لغت نامه دهخدا

مدک. [ م َ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان سپاه منصور شهرستان بیجار. در 27هزارگزی جنوب غربی حسن آباد سوگند در منطقه کوهستانی و سردسیری واقع است و 240 تن سکنه دارد. آبش از چشمه تأمین می شود و محصولش غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
مدک. [ م ِدَک ک ] ( ع ص ) مرد توانا بر کار. ( منتهی الارب ). که درعمل قوی است. ( از متن اللغة ). مرد نیرومند که بشدت بر زمین گام نهد. ( از اقرب الموارد ). و تأنیث آن مدکة است. ( از متن اللغة ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان سیاه منصور شهرستان بیجار. دارای ۲۴٠ تن سکنه. محصول: غلات لبنیات. صنایع دستی: قالیچه جاجیم بافی.
مرد توانا بر کار

جمله سازی با مدک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او پدر موسیقی‌دان و روزنامه‌نگار ایوان مدک و نقاش میکولاش مدک بود.

💡 بربط عیسی و لون‌های فؤادی چنگ مدک نیر و نای چابک جانان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران