محو گردیدن

لغت نامه دهخدا

محو گردیدن. [ م َح ْوْ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) محو شدن. محو گشتن. زایل شدن. برطرف شدن. سترده شدن. || نیست و نابود شدن: تا صفات سیئه محو گردد. ( مجالس سعدی ص 18 ).

جمله سازی با محو گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ندارد اختیاری چشم من در محو گردیدن نظر پوشیدن از آیینه حیران نمی آید

💡 چون حباب از سر دهد سامان کلاه خویش را هرکه را باشد هوای محو گردیدن در آب

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز