گهر نثار

لغت نامه دهخدا

گهرنثار.[ گ ُ هََ ن ِ ] ( ص مرکب ) مخفف گوهرنثار:
ز گوهر است شها روی تیغ تو بنگار
گهرنگار به دست گهرنثار تو باد.سوزنی.رجوع به گوهرنثار شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که جواهر نثار کند گوهر افشان جواهر ریز.

جمله سازی با گهر نثار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیا و بر سر چشمم نشین که در قدمت بسا که دیده بدامن گهر نثار کند

💡 مجاهزان فلک صدهزار عقد گهر نثار چتر شهنشاه کامران کردند

💡 هردم زتست دیده جیحون گهر نثار تا با چه زهره بر شه والا گهر زدی

💡 گل زر افشاند و ز ابر بر سر او صد هزاران گهر نثار آمد

💡 بجز تو کیست که آرد بنظم بیگه و گه گهر نثار کند کوه کوه بر احرار

💡 محیط جود علی ولی که در کف اوست مثابه بر لب ابر گهر نثار انگشت

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز