کشت و ورز
مترادفها
کشاورزی، زراعت
متضادها
تخریب، ویرانی
لغت نامه دهخدا
کشت و ورز. [ ک ِ ت ُ وَ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) کشت. زراعت. فلاحت. کشاورزی. کشتکاری:
بشد رأی و اندیشه کشت و ورز
که مردم به ورزش همی گیرد ارز.فردوسی.این ولایت باز گذارید تا من با آدمیان دهم تا در این خانه کشت و ورز کنند و هم در اینجا مقام کنند. ( اسکندرنامه نسخه خطی سعید نفیسی ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) کشاورزی زراعت.
جمله سازی با کشت و ورز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چندخواهی کردن اندر دشت فانی کشت و ورز هیچ ننشانی همی در باغ باقی یک نهال
💡 ندارد زن و کودک و کشت و ورز بچیزی ندارد ز نا ارز ارز
💡 بشد رای و اندیشهٔ کشت و ورز به هر کشوری راست بیکار مرز
💡 همه سبز و خرم زمین کشت و ورز چه بینی چه دیده همه روی مرز
💡 ابوهریره رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ گوید که پیغامبر صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ گفت: « مردی گاو میراند بار برنهاده، گاو بازنگریست و گفت: « مرا نه از بهر بار کشیدن آفریدند، مرا از بهر کشت و ورز آفریدهاند» مردمان گفتند سُبْحانَ اللّهِ پیغامبر صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ گفت من بدین ایمان آوردم و ابوبکر و عمر رَضِیَ اللّهُ عَنْهُما.
💡 نباید کس آسود از کشت و ورز ز بیارز مردم مجویید ارز