کسیب

لغت نامه دهخدا

کسیب. [ ک ُ س َ ] ( ع اِ ) از نامهای سگان است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اسمی است برای سگان نر. ( اقرب الموارد ).
- ابن الکسیب؛ فرزند زنا. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). والدالزنا. ( اقرب الموارد ). بیج. سند. حرامزاده.

فرهنگ فارسی

ازنامهای سگان است. اسمی است برای سگان نر.

جمله سازی با کسیب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دم عیسوی جوی کسیب جان را ز داروی ترسا شفائی نیابی

💡 مویی شدم که موی شکافم به تیر نطق کسیب طالعم هدف اضطرار کرد

💡 یا تیغ شاه گردن مرگ آنچنان زده کسیب آن ز حلق بنای اندر آمده

💡 گفتی که از سگان کی؟ از سگان تو کسیب دست سنگ فشان تو می‌خورم

💡 سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی سینه مده أورک وارسا کسیب قیردی داماری

💡 آبستنانه عدهٔ توبه مدار بیش کسیب توبه قفل به دل‌ها برافکند

دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز