چهار گاو
لغت نامه دهخدا
چهارگاو. [ چ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان اسفندآباد بخش قروه شهرستان سنندج، در 19هزارگزی شمال باخترقروه و 6 هزارگزی شمال شوسه قروه سنندج واقع است و305 تن سکنه دارد. از چشمه آبیاری میشود. محصولش غلات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان میباشد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
فرهنگ فارسی
دهیست از دهستان اسفند آباد بخش قروه شهرستان سنندج.
جمله سازی با چهار گاو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جام مارلیک ۶/۱۸ سانتیمتر ارتفاع دارد و به صورت نقش حکاکی برجسته با چهار گاو بالدار اسطوره ای تزیین شدهاست. سر گاوها بهصورت برجسته و با تکنیک چکشکاری از بدنه ظرف بیرون آمدهاست. هر جفت از گاوهای بالدار به شکل قرینه در حال بالا رفتن از یک درخت تزیینی نخلمانند هستند. این حیوانات تخیلی بر روی پاهای عقب ایستادهاند و پاهای جلو را بالا آورده و در اطراف تنه و شاخههای درخت تکیه دادهاند. لبه جام با نوار مفتولی بسیار نازکی بهصورت فشرده و متراکم تزیین شده و در محل اتصال بدنه جام به کف، دارای برآمدگی تقریباً زاویهداری است. ترکیب نقوش حیوانات بالدار و درخت موسوم به درخت زندگانی بیشتر در دوره آهن در هزاره اول پیش از میلاد در ایران و میانرودان رواج داشتهاست.