هفت سر

لغت نامه دهخدا

هفت سر. [ هََ س َ ] ( ص مرکب ) موجودی که دارای هفت سر باشد. به کنایت، غیرعادی و ترسناک.
- اژدهای هفت سر؛ کنایه از فلک است:
این هفت سر اژدهای خونخوار
در گرد تو حلقه است چون مار.نظامی.فلکی کو به گرد ما کمر است
چه عجب کاژدهای هفت سر است.نظامی.

فرهنگ فارسی

(صفت ) آنکه یا آنچه دارای هفت سر (راس ) باشد. یا اژدهای هفت سر. ۱- اژدهایاساطیری. ۲- جهان: (( جهان چون یکی هفت سراژدهاست کسی نیست کزچنگ ونابش رهاست. ) ) (اسدی )

جمله سازی با هفت سر

💡 دیو نفس هفت سر را میتوان کشت ارتوان راکب رخش خرد چون رستم دستان شدن

💡 زمین با هفت گردون اژدهای جان مردم دان تنی با هفت سر داند همه کس کاژدها باشد

💡 ور بری زی او به رشوت اژدهای هفت سر گوید این فربی یکی ماهی است والله مار نیست

💡 به قدر فهم تو کردند وصف دوزخ را که مار هفت سر و عقرب دو سر دارد

💡 هست نفس شوم تو چون اژدهایی هفت سر جان تو با اژدهایی هفت‌سر در ششدر است

توپک یعنی چه؟
توپک یعنی چه؟
دل و روده یعنی چه؟
دل و روده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز