نفس شوم
مترادفها
نفس پلید، روح بد، روح خبیث
متضادها
نفس پاک، روح شریف
لغت نامه دهخدا
نفس شوم. [ ن َ ف َ ] ( ص مرکب ) آنکه گفتار او شومی و نحوست داشته باشد. ( آنندراج ). آنکه گفتار وی شوم و نامبارک باشد. ( ناظم الاطباء ). نامبارک دم:
نیفتد هیچ کافر بر زبان ناصحان یا رب
مرا کردند عاقل رفته رفته این نفس شومان.صائب ( ازآنندراج ).
فرهنگ فارسی
آنکه گفتار او شومی و نحوست داشته باشد٠ آنکه گفتار وی شوم و نا مبارک باشد ٠
جمله سازی با نفس شوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رو ز نفس شوم بگذر ای پسر تا بیابی از همه معنی خبر
💡 چونکه ره بین شد تو آنرا روح دان تا که کژبین است نفس شوم دان
💡 غلام آن دلم کز دل خبر یافت دمی از نفس شوم خویش سرتافت
💡 در ره صدق نفس را بگذار خیز و زین نفس شوم دست بدار
💡 هر که او اندر جوانی کار کرد نفس شوم خویش را رهوار کرد
💡 گر نبینی این جهان معدوم نیست عیب جز ز انگشت نفس شوم نیست