لغت نامه دهخدا
نحمان. [ ن َ ح َ ] ( ع مص ) نحم. نحیم. رجوع به نَحْم شود.
نحمان. [ ن َ ح َ ] ( ع مص ) نحم. نحیم. رجوع به نَحْم شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمانی که موشه بن نحمان در ۱۲۶۷ از شهر دیدن کرد، از بین جمعیت ۲۰۰۰ نفری شهر تنها دو خانوار یهودی و ۳۰۰ نفر مسیحی در آن یافت.
💡 حییم نحمان بیالیک (به عبری: חיים נחמן ביאליק) شاعر عبریزبان، نویسنده کودک، مترجم، ناشر و پیشگام شعر نو عبری بود. از وی به عنوان «شاعر ملی اسرائیل» و یکی از چهرههای مهم و تأثیرگذار در ادبیات عبری و ییدیش یاد میشود.
💡 زمانی که جنگ به فعالیت مدارس تاربوت اروپایی پایان داد، آنها مدتها از کمبود بودجه مزمن رنج میبردند. برخی یهودیان اروپایی از جمله شاعر حییم نحمان بیالیک و رهبران صهیونیست ناحوم سوکولوف و زیو ژابوتینسکی از کمیته توزیع مشترک یهودیان آمریکا درخواست کمک کردند.