لغت نامه دهخدا
نامرضی. [ م َ ] ( ص مرکب ) غیرمطبوع. ناپسند. ناگوار. مکروه. غیرمقبول. ناشایسته. ( ناظم الاطباء ). که موجب رضایت و مورد پسند خاطر نیست: و از سیر افعال نامحمود و صور اعمال نامرضی امتناع نمایند. ( سندبادنامه ص 4 ).
نامرضی. [ م َ ] ( ص مرکب ) غیرمطبوع. ناپسند. ناگوار. مکروه. غیرمقبول. ناشایسته. ( ناظم الاطباء ). که موجب رضایت و مورد پسند خاطر نیست: و از سیر افعال نامحمود و صور اعمال نامرضی امتناع نمایند. ( سندبادنامه ص 4 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گناه بندهٔ نادم ز فعل نامرضی اگر بزرگتر از عالم است و مافیها