ناغنوده

لغت نامه دهخدا

ناغنوده. [ غ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نغنوده. نیارامیده. نخفته. ناخفته:
از شورش آه من همه شب
بادام تو دوش ناغنوده.خاقانی.

جمله سازی با ناغنوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در خاک هم ز حیرت رویت، شهید عشق بر هم نمی زند مژه ناغنوده را

💡 آفرین بر راه بینانی که شبهای رحیل ناغنوده کوس رحلت زاین کهن منزل زدند

💡 مردیم و هنوز چشم حسرت نگران ای دیده ناغنوده خواب تو کجاست

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز