لغت نامه دهخدا
لمسی. [ ل َ ] ( حامص ) قابلیت ارتجاع. حالت و چگونگی آنچه خم و راست تواند شد بی شکستن. || فالج.
لمسی. [ ل َ ] ( حامص ) قابلیت ارتجاع. حالت و چگونگی آنچه خم و راست تواند شد بی شکستن. || فالج.
( صفت ) قابل لمس لمس شدنی: ذوق لمسی است و بسودنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کتابچهها دارای دو صفحه نمایش هستند که یکی یا هر دوی آن لمسی یا چند لمسی است. این نمونه احتمالاً بزرگترین مدل و گرانترین تبلت موجود در بازار است.
💡 صفحات لمسی مقاومتی معمولاً قیمت مناسبی دارند؛ ولی دارای قدرت تفکیک ۷۵٪ هستند (که با اضافه کردن فیلمهای پلاستیکی و شیشهای تا ۸۵٪ قابل افزایش است). در مقابل اینگونه صفحات از عوامل بیرونی مانند، آب و گرد و خاک تأثیر نمیپذیرند و امروزه بیشترین استفاده را دارند.
💡 صفحات لمسی خازنی، میتوانند توسط انگشت بدون پوشش یا با ابزاری رسانای الکتریکی که با دست گرفته شده باشد، لمس شوند. اینگونه صفحات لمسی از عوامل بیرونی تأثیر نمیپذیرند و قدرت تفکیک بالایی دارند؛ ولی مدارات آنالیز سیگنال آنها قیمت آنها را افزایش میدهند.
💡 لمس خوب یک حالت حسی است که به یک فرد امکان میدهد تا یک لمس را با محلیسازی صحیح به خوبی حس کند. مسیر لنزیکس ستون مهرهای خلفی مسیری است که مسئول ارسال اطلاعات لمسی خوب به مغز است. شکل لمسی که در آن محلیسازی امکانپذیر نیست، به عنوان لمس خام شناخته میشود که الیاف آن مخالف با لمس خوب است و در بخش اسپیناتالامیک در ستون مهره پشتی حمل میشود.
💡 وی تدوینگر فیلمهایی همچون لمسی از عزت و پرتقال کوکی بودهاست، باتلر نامزد بهترین تدوین در چهل و چهارمین دوره جوایز اسکار بودهاست.