لعل بدخشان

لغت نامه دهخدا

لعل بدخشان. [ ل َ ل ِ ب َ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) لعلی که از بدخشان آرند. رجوع به لعل بدخشی شود:
که سهل است لعل بدخشان شکست
شکسته نشاید دگربار بست.سعدی.

فرهنگ فارسی

لعلی که از بدخشان به دست آرند

جمله سازی با لعل بدخشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا ابد این رخ خورشید سحر در سحرست تا دل سنگ از او لعل بدخشان باشد

💡 این نبوده‌ست و نباشد که من از طنز و گزاف گهر از ره ببرم لعل بدخشان بکشم

💡 مرکبان را از نشاط راه استقبال او زیر نعل از سنگ ها لعل بدخشان آمدند

💡 همچو گل گر به دکان لعل بدخشان آرم کس نیاید به سرش غیر هوا در کشمیر

💡 ای ز شرم عارضت در کاستن جرم قمر وز عقیق لعل تو، لعل بدخشان خون جگر

💡 میی که باشد و بر کف به یاد مجلس شاه به رنگ لعل بدخشان و بوی مشک تتار

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز