لغت نامه دهخدا
لعل بدخشی. [ ل َ ل ِ ب َ دَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) لعلی که از بدخشان آرند. رجوع به لعل شود.
نسترن لؤلوی بیضا دارد اندر مرسله
ارغوان لعل بدخشی دارد اندر گوشوار.فرخی.
لعل بدخشی. [ ل َ ل ِ ب َ دَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) لعلی که از بدخشان آرند. رجوع به لعل شود.
نسترن لؤلوی بیضا دارد اندر مرسله
ارغوان لعل بدخشی دارد اندر گوشوار.فرخی.
لعلی که از بدخشان آرند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مینای بصری است همانا بمرغزار لعل بدخشی است همانا بارغوان
💡 گفتهٔ من فرق کن ز گفتهٔ دیگر لعل بدخشی شناس و مشک تتاری
💡 هوای منزلت دست بوس خاتم توست که برکند دل لعل بدخشی از وطنش
💡 از آنکه در خم مانند رنگ و بویش به رنگ لعل بدخشی و بوی عنبر
💡 بساعتی سر تیغش ز کهستان کمیج رمال لعل بدخشی کند ز خون رجال