نیکو گفت
مترادفها
خوش گفت، خوب گفت
لغت نامه دهخدا
نیکوگفت. [ گ ُ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) نیکو گفتن. تحسین. تعریف. ( فرهنگ فارسی معین ). دعا. نیایش. ثنا. ستایش. ( ناظم الاطباء ). مقابل بدگوئی. ذکر خیر: امیدوار کرد که در باب وی هرچه میسر گردد از عنایت و نیکوگفت هیچ باقی نگذارد. ( تاریخ بیهقی ص 30 ).
فرهنگ فارسی
(مصدر اسم ) تحسین تعریف: ((... و امیدوار کرد که درباب وی هرچه میسر گردد از عنایت و نیکو گفت هیچ باقی نگذارد... ) )
جمله سازی با نیکو گفت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به زر نرخ هنر هست از هنر دور چه نیکو گفت آن استاد مشهور
💡 ز نیکو گفت حالش بینیاز است کسی را کاسمان نیکو سگالست
💡 چه نیکو گفت خسرو با سپاهی چو شرمت نیست گو آن کن که خواهی
💡 سحر مرغ چمن با برگ گل نیز چه نیکو گفت از این دم داستانی
💡 چه نیکو گفت خسرو کِهبدان را ز دوزخ آفرید ایزد بدان را
💡 چه نیکو گفت موبد پیش هوشنگ زنان را آز بیش از شرم و فرهنگ