لغت نامه دهخدا
نیکوخدمتی. [ خ ِ م َ ] ( حامص مرکب ) نیک خدمتی. حسن خدمت. ( یادداشت مؤلف ): حضرت اعلی در ازاء آن نیکوخدمتی ها وجوه چوپان بیگی را تصدق فرمودند. ( عالم آرای عباسی از فرهنگ فارسی معین ).
نیکوخدمتی. [ خ ِ م َ ] ( حامص مرکب ) نیک خدمتی. حسن خدمت. ( یادداشت مؤلف ): حضرت اعلی در ازاء آن نیکوخدمتی ها وجوه چوپان بیگی را تصدق فرمودند. ( عالم آرای عباسی از فرهنگ فارسی معین ).
نیک خدمتی: (( حضرت اعلی در ازائ آن نیکو خدمتیها وجوه چوپان بیگی را بتخفیف مقرر داشته تصدق فرمودند... ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مکر کن در راه نیکو خدمتی تا نبوت یابی اندر امتی